نگاهت انتخابم کرد ای دوست
رها از اظرابم کرد ای دوست
منم تمثال دردی باستانی
که چشمان تو قابم کرد ای دوست
سلام
بالاخره این مضاربه لعنتی جور شد البته هنوز جور جور نشد ولی بیشتر کاراش انجام شده و قراره سه شنبه یه کمیسیون سوری تشکیل بدن و تا یکشنبه دوشنبه پولمونو بدن 
مامانم پیله کرده بود که من با شما تهران نمیام و حوصله ندارم
دیشب که داشتم با زن داییم دل میدادم قلوه میستوندم یه فکر شیطانی به ذهنم رسید
ساعت دوازده شب یک کاره زنگ زدم و به مامانم گفتم حالت خوبه؟اونم شوکه شده بود گفت مریضی؟
نصف شب زنگ میزنی میگی حالت خوبه؟نخیر اصلانم خوب نیستم چون میخواستم بخوابم تو مزاحم شدی گفتم نخواب نخوابی ها؟؟؟پرسد چرا؟گفتم اخه خرسای قطبی میان میخورنت
یه کم خندید و گفت تو مگه شوهر و بچه نداری؟نصف شبی زده به سرت؟خلاصه سر حرفو باز کردم و هی گفتم از عمه خبر داری؟از مهر افرین جون چه خبر؟اونم هی میگفت تو دیوانه ای چرا یاد فک و فامیلات افتادی؟چته؟یه دفعه گفتم مامی بیا تهران ببین میمی خرگوشه چقدر دوست داره؟اونم خندید و گفت اها از اول بگو دو ساعت مخ منو کار گرفتی همینو بگی؟منم که دیدم انگشتمو خوب جایی گداشتم ول نمیکردم و تا سه ساعت داشتم از شیرین کاریای میمی خرگوشه میگفتم و دلشو غش میبردم اخرشم گفتم اگه نیای که نمیتونی اینجوری دو سه روز باهاش باشی من هر چقدرم بیام اونجا شبا میرم خونمون تو این کارای موقع خوابشو نمیبینی که؟خلاصه اونم راضی شد و گفت خوب نقطه ضعفی گیر اوردی ها؟گفتم تازه کجاشو دیدی نمیدونی برات چه نقشه ها کشیدم
از این به بعد من صبح ها میرم مغازه .خواستم بگم تو بیا اینجا فکر کردم نه واسه همین گفتم صبحام من بیدارش میکنم میارمش خونه شما اونم سریع گفت نه نه بچه گناه داره من میام اونجا
این نقشمم گرفت نه که فکر کنید من دختر پلیدیم ا نه ؟
مامانم تو این همه سال هیچوقت نقطه ضعفی نداشت یعنی داشت من اون کارو نمیکردم تنها نقطه ضعفش این بود که ازش تعریف کنی اون وقت میمرد برات اما من بدم میاد از کسی الکی تعریف کنم وقتی از سلیقش خوشم نمیاد چرا بگم سلیقت حرف نداره؟اما حالا یه چیز بهتر دارم نه من اصلا اهل سو استفاده از دیگران نیستم
کادو سالگرد ازدواجمونو بالاخره خریدم یه پلیور کلاه دار اسپرت که خیلی هم خوشگل بود با یه شلوار جین ترک با یه ادکلن هگل فیلت فوتو و از اون جایی که دلم طاقت نمیاره یه چیزی که خریدم قایم کنم سریع بردم و تحویل دادم پاپی خرگوشه مثل همیشه تو شوک بود و اصلا باورش نمیشدولی از کادوهاش خیلی خوشحال شدو سریع اونا رو پوشید خیلی هم بهش میومد 
امروز خدا خیلی بهمون رحم کرد
غروب رفته بودم خونه مامانم اینا و تا شب بودم میمی خرگوشه خوابش میومد بردمش تو اتاق مامانم اینا خوابوندمش و دورشم پر بالشت کردم و چون عادت داره پتو بکشه رو سرش یه پتو هم انداختم روش نیم ساعت بعد رفتیم تو اشپز خونه و داشتیم شام میخوردیم و همینجورم حرف میزدیم دیگه شامه تموم شد و مامانم داشت ظرفا رو میشست منم ازاشپز خونه اومدم بیرون که صدای گریه میمی خرگوشه رو شنیدم دوییدم بالا و برق اتاقو روشن کردم و رو زمین دنبالش میگشتم همش فکر میکردم از تخت پرت شده پایین رو زمین نبود گفتم نکنه از اون ور تخت افتاده ولی اون ورم نبود انقدر شوکه بودم که دقت نکردم ببینم صدا از کجاست رو تختو نگاه کردم اونجام نبود یه دفعه لحافو دادم کنار دیدم رفته وسط تخت و پتو هم پیچیده رو صورتش داره خفه میشه
وقتی بغلش کردم صورتش کبود بود طفلکی خیلی گریه کرده بود اما چون هواکش اشپز خونه روشن بود صداش نمیومد مامانمم سریع براش اسپند دود کردهمون موقع خواستم برم دیدم مامانم بغض کرده نرفتم و پیشش موندم
یه ساعت بعد دوباره نشسته بودیم تو هال و اونم پیش من رو زمین نشسته بود و داشت بازی میکرد من و مامانم داشتیم لیست میگرفتیم که برای کی ها غذا باید بدیم و یه دفعه سر میمی خرگوشه محکم خورد به میز بابا و مامانمم جیغ کشیدن اونم ترسید و دوباره اژیر کشید 
با اینکه اینهمه صدقه میدم نمیدونم چرا باز انقدر این بچه اسیب میبینه؟؟؟
پسرک دیگه شبا یه کنی زود تر میخوابه منظورم از زود تر دو سه صبحه که به نسبت چهار پنج صبح زودتره دیگه نه؟؟؟
گفته بودم که جلو خونه مامانم اینا تکیه زدن و هر سال هر شب اونجا دسته میرن این چند شب که اتفاقی از جلو اون تکیه رد میشدم چیزایی دیدم که باورم نمیشد این جماعت اومدن عزا داری یا عروسی؟؟یه عده پسر که تعدادشونم کم نبود تو کوچه های تاریک داشتن حشیش بار میزدن یه عده دختر و پسرم که مشغول انجام عملیات بودن دیگه دعوا و چاقو کشی که هر شب خوراکشونه رو زمینم که نگاه کنی پر شماره تلفن حالا تو جمعیت که بماند چه وضعیه دخترا همه ریشاسه تیغ کرده موها ژل زده و شیکترین لباس تنشونه دخترا هم از دم انقدر ارایش کردن که انگشت بزنی به صورتشون یه نقطه فرو میره مانتو ها همه کوتاه تا در ... شون شلوارای برمودا رنگ و ورنگ روسریهاشونم که نصفه نیمه سرشونه همه این ور وایسادن واسه اون وری ها چشمک میزنن و پسرایی هم خیر سرشون زنجیر میزنن با حر حرکت یه رقم از شماره موبایلشونو به همه اعلام میکنن خلاصه که بازار برای کاسبا گرمه
وایساده بودم تو صف خانوما و چند تا دخترم کنارم بودن پاپی خرگوشه و مجید و گل باقالی خانومم داشتن دهل میزدن یه دختره برگشت به اون یکی گفت اون پسره رو میبینی وسط وایساده داره همش به من نگاه میکنه قیافشم خوبه ها فکر کنم ادم حسابی باشه اون دو تای دیگه هم خیلی خوشگلن من با اونی که همش نگام میکنه دوست میشم شماهام با اون دوتا دیگه خوبببب بعدم کلی داشتن واسه خودشون نقشه میکشیدن و حرفای زشت میزدن منم که دیگه اعصابم خورد شده بود
گفتم ببخشین کدوم پسرا رو میگین ؟و دختره با انگشت نشون داد و با یه ذوقی هم گفت خوشگلن نه؟سه تاشون خوشگلن فکر کنم با همم دوست باشن من وسطی رو انتخاب کردم اخه همشم به من نگاه میکنه منم خونسرد گفتم اون وسطیه اسمش علیرضاست اون دوتای دیگم یکیشون مجیده یکی دیگم امیر حسین دخترا که کلی ذوق کرده بودن با هیجان داشتن به حرفام گوش میدادن یکیشون گفت شما اونا رو از کجا میشناسن؟گفتم اون وسطیه که میبینین پدر بچمه و با اجازتون شوهرمه اون دو تای دگه هم یکیشون برادر شوهرمه که خانومش حاملست اون یکی هم پسر دایی شوهرمه که اونم دو تا بچه داره دخترا یکی یکی زرد کردن و بدون اینکه حرفی بزنن گذاشتن و رفتن موقع برگشتن به بچه ها گفتم چی شده بود و کلی با هم خندیدیم 
واقعا عذاب اوره مجلس امام حسین به چه جایی تبدیل شده؟چرا اخه؟اگه اعتقاد ندارین اگه قبول ندارین این حرفا رو و میگین مال صد سال پیشه خوب نیاین مگه مجبورین؟
اینم عکسای میمی خرگوشه هی من میگم زشته شما میگین نیست پس حالشو ببرین


رفته بودم مغازه دادم بغل باباشو رفتم تا جایی برگردم دیدم باباش داره باهاش بازی میکنه اینجوری:

اینم وقتی باباش باهاش بازی میکنه و ریسه میره از خنده
خدایا تمام کینه ها و پلیدی ها رو از دلهای ما بگیر و مهربونی و عشق به ما عطا کن امیییییییییییین