تبليغاتX
مثل هیچکس
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385
سلام

اول ار همه از اونایی که تو این مدت اومدن و تولد میمی خرگوشه رو تبریک گفتن تشکر کنم از همه اونایی که نگرانم شدن و حالمو میپرسیدن وهمه اونایی که کامنت میزاشتن و وبمو میخوندن و اونایی که به جای یه تبریک خشک و خالی ضایعم کردن و ربه ر قهوه ایم میکنن

خودم خوبم یعنی بد نیستم یعنی دلم مثل همیشه پره بگذریم...

به خاطر سرویهای اساسی که مامانم بهم داد مجبور شدم تولد میمی خرگوشه رو دوروز بگیرم یه روز بزرگترا و روز دومم جونها

شب اول که همه فک و فامیل بودن همه چی نسبتا خوب بود مامانم که همینطور داشت سوپرایزم میکرد ساعت ۸:۳۰ شب اومد و ساعت ۲:۳۰ رفت دست به سیاه و سفیدم نزد و باباییم همش در حال چرت زدن بود

شب دوم اولش همه چی خوب بود اما یه دفعه نمیدونم چی شد که جو خراب شد انقدر خراب شد که حالم داشت از خودم بهم میخورد

میمی خرگوشه شب اول خیلی بیقراری و بد اخلاقی میکرد همش میرفت تو اتاق و با دایی مجیدش بازی میکرد و حاضر نبود بیاد بیرون و شب دومم انواع و اقسام بی تربیتی هایی که بلد بود در معرض نمایش همگان گذاشت

وقتی بهش غذا دادم و غذاش تموم شد از بغلم پرید پایین و رفته بود سراغ بشقاب بقیه و چنگول میکرد تو بشقاب غذاشونو و غذاشونو میخورد

برای اینم که از فضولی منفجر نشین بگم شام چی درست کردم

کشک بادنجون  خوراک زبون شوید باقلی پلو با گوشت خوراک مرغ سالاد ماکارونی سالاد تن ماهی سالاد فصل انواع اردو که شامل زیتون پرورده زیتون نپروره ماست و خیار ماست ساده کالباس خیارشو گردو پنیر و انواع ترشیجات شامل ترشی انگور ترشی کلم ترشی کیوی ترشی هفت بیجار بود

دیگه کادو هم دو تا ادم اهنی دو تا ماشین مسابقهای جاده دار دو تا ماشین دو تا خونه بچه دو تا هواپیما یه قطار یه جوجوک یه هاپو یه خرسی یه استخر بچه یه ربع سکه و دویست هزار تومان پول

ساره به خاطر تولد میمی خرگوشه کوبید اومد اینجا روز اول که رسید تولد بود اما دیروز با هم تنها بدویم دوباره خندیدیم دوباره مثل همیشه تو بغل هم گریه کردیم چقدر این لحظه ها برام قشنگن چقدر با هم بودنمونو دوست دارم چقدر این دختر برام عزیزه الان دوباره برگشته مشهد دلم براش نرفته تنگ شده میدونم که حالا حالاها برنمیگرده کاش میدونست چقدر برام عزیزه

چند روز پیش داشتم فیلم به دنیا اومدن میمی خرگوشی رو نگاه میکردم و ستاره رو دیدم چقدر دلم براش تنگ شده بود بعضی وقتا از بچه ها سراغشو میگیرم همه میگن عوض شده میگن خیلی بد شده کاش انقدر بد نمیشد کاش همه پلای پشت سرشو خراب نمیکرد چقدر دلم میخواست کمکش کنم اما وقتی یکی گوشاشو گرفته و دهنشو باز کرده وقتی یکی چشماشو بسته و لگد میزنه مگه میشه کمکش کرد؟

کی میگه ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه است؟وقتی ماهیه مرده باشه دیگه چه جوری تازه میشه؟وقتی ماهیه بمیره و تو ندونی وقتی از اب میگیریش بوی تعفنش همه جا رو میگیره چرا ما ادما فکر میکنیم همیشه برای همه کاری وقت هست؟

هر چیزی تو یه زمانی به دنیا میاد که بهش میگن زمان تولد تو یه دوره ای رشد میکنه و میره بالا که بهش میگن دوران بلوغ تو یه دوره ای به اوج خودش میرسه بهش میگن دوره پرواز و تو یه زمانی سقوط میکنه و از اوج میفته پایین که بهش میگن زمان فنا

تو هم یه روزی به زمان فنا میرسی تو هم یه روزی تموم میشی همیشه بالا و عزیز نیستی همیشه همه دوست ندارن یه روزی همه فراموشت میکنن پس سعی کن قدر تک تک لحظه های پروازتو بدونی اگه تو دوست داری همه دوست داشته باشن و بهت احترام بزارن اگه تو دوست داری کسی دلتو نشکونه چرا فکر نمیکنی بقیه هم مثل تو ان؟چرا فکر نمیکنی وقتی تو هم حرف میزنی شاید کسی دلش از اینهمه بیرحمی تو به درد بیاد؟میخوای بگی واقعا نمیفهمی دلی رو میشکونی؟میخوای بگی صدای شکستن قلبی رو تا حالا نشینیدی؟میخوای خودتو به کوچه علی چپ بزنی بزن خیالی نیست ولی یه روزی ماهی برکه تو هم میمیره و تو نمیفهمی وقتی  میری سراغش و میبینی مرده مبینی لحظه فنای تو هم رسیده میبنی دیگه بالا نیستی میبینی دیگه عزیز نیستی میبینی دیگه دوست داشتنی نیستی

زندگی مثل یه فیلم میمونه و  تو تنها بازیگر این نمایش پرشکوهی این فیلم هیچوقت کات داده نمیشه و هیچ صحنه ای رو دوبار نمیگیرن یعنی هیچ جای برگشتی نیست پس سعی کن نقشتو انقدر خوب بازی کنی که موقع تجدید خاطراتت و صحنه های فیلم از هیچ کاریت پشیمون نباشی

قدر همدیگه رو بدونیم و همیشه همه رو دوست داشته باشیم زمان هیچوقت به عقب برنمیگرده

هوای خونه هم افتابیه گرم گرم

یه عالمه درس نخونده دارم این هفته هفته اخر دانشگاهه و از اخر خرداد امتحانا شروع میشه منم میخوام ازاین فرصت خوب استفاده کنم این ترم که اصلا دانشگاه نرفتم درساشو بخونم لااقل ضایع نشم البته اگه این میمی خرگوشه بزاره

پی گیر دل دردامم نشدم من بیخیال شدم شما هم بیخیال شین

این پست رو سه بار نوشتم اما همش پرید واسه همین حس اپلود کردن دوباره عکسارو ندارم همین یکی رو مزارم تا بعد:

میمی خرگوشی من

 شاد شاد شاد باشین و سعی کنین قدر تک تک لحظه هارو بدونین زمان هیچوقت به عقب بر نمیگرده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:33  توسط مامی خرگوشه  | 

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
سلام

یک سال پیش این موقع ها هر روز منتظر اومدن کسی بودم که میدونستم همه دنیامه یک سال پیش تو همچین روزی برای دیدن عزیز ترین موجود روی زمین نفس نفس میزدم و هر لحظه منتظر بودم تا  روز موعود برسه یک سال پیش تو همچین روزی ثانیه ها رو هم میشمردم تا اتنظارم تموم بشه

نه ماه تمام با وجود همه سختی ها و خطر هایی که تهدیدت میکرد گذشت و من منتظر بودم تا پاره روحم و ببینم و تو اومدی کوچولو و قشنگ و دوست داشتنتی

۱۹/۲/۱۳۸۴ دوشنبه ساعت ۱ بعد از ظهر تو قشنگترین هدیه دنیا اومدی پیش مامان

هیچوقت شب اول تولدت یادم نمیره شبی که تا خود صبح تو بغلم اروم و بی صدا خوابیدی و من تا خود صبح فقط نگاه میکردم و به خودم میگفتم نگاه کن سایه این تکه ای از وجود توهه

وجودت انقدر برای همه عزیز بود که تا یک هفته خونمون قیامت بود و هرشب دایی مرتضی مهرافرین جون مامی بابا امیرضا و محمد پای ثابت خونمون بودن و چقدر شادی تو دل هممون موج میزد

وقتی برای اولین بار بردمت حموم هفت روزه شده بودی کوچولوی کوچولو .... اما یادمه اون روز تنها بودم اخه دایی مرتضی قلبشو عمل کرده بود و همه رفته بودن تهران  من بودم و تو    بعدا داییی محمد اومد کمکم و تو بعد از حموم کلی با دایی محمدت بازی کردی

وقتی به نه ماهی که تو شکم مامان بودی فکر میکنم تمام تنم میلرزه چقدر شیطونی میکردی چند بار خطر از سرت گذشت چقدر برات دعا کردم تو هیچکدوم از اینا رو یادت نیست

اون موقع  که تو  تو شکم مامان بودی یه بار جفتت داشت پاره میشد و من و بابایی کلی ترسیده بودیم همه نگران حال تو بودن قلبت خوب نمیزد تکون نمیخوردی خاله بهشته وقتی صدای قلبتو شنید از حال رفت و گفت سریع ببرینش بیمارستان و من سه روز بستری بودم هر روز احتمال زایمان تو رو میدادن و هر ساعت دو بار صدای قلبتو گوش میدادن خدا میدونه تو اون سه روز من چی کشیدم اخه اون موقع هشت ماهت بود و اصلا وقت خوبی برای اومدنت نبود

چند بار از این اتفاقا افتاد اما خدا بالاخره تو رو به من دادصحیح و سالم

ماه قشنگ و کوچیکم این روزا تو شوک بزرگ شدن توام هنوزم انگار باورم نمیشه که تو یکساله شدی تویی که با اومدنت لبخند پشت غمهای مامان شدی تویی که با اومدنت شادی رو به مامانت هدیه کردی

تو تموم این یکسال که گذشت هر شب انقدر به چشمای معصومت نگاه کردم تا خوابم برد

هر شب انقدر نفسهاتو شمردم که حالا میدونم تو هر ثانیه چند بار نفس میکشی

و هر روز و هر شب تنها بهانه بودنم تویی

پسر کوچولو قشنگم حالا یکساله که مهمون چشمای مامانی و من هر روز برگ شدنت رو میبینم

تو این یکسال که مثل برق و باد گذشت تو هر روز و هر لحظه بزرگتر میشدی و من چه عشقی میکردم با این اهنگ رشد تو

تو این یکسال هر روز دلم دلواپس شقایقهای معصوم دلت بود

هر روز به خاطر تو خندیدم

هر روز به خاطر تو ساعتها دلواپس و نگران اینده به دیوار خیره شدم

هر روز از ترس فردای تو بی صدا اشک ریختم

و تو تنها دلیل شادی من بودی

شمیم دلپذیر نفسهای تو  شیرین ترین رایحه دنیاست کاش میدانستم اینهمه عطر خدا را از کجا اورده ای؟

کوچولوی قشنگ تولد یکساله گیت مبارک .....

امروز تولد البرزکه تولدالبرزک هم مبارک....

خدای من خدای خوب و مهربون بزرگترین ارزوی ما داشتن  ابی ترین و قشنگترین فرداها برای غنچه های دلمونه این اروزی کوچولو همه مامان و باباها رو براورده کن

اینم عکس میمی خرگوشک من که حالا در استانه یکسالگیه:

اگه میمی کوچولو دخمل بود

میمی خرگوشی فضول...

داگی محمد مرسی که اومدی و کامنتم گذاشتی

ببخشید من دیگه نمی نویسم توضیح بیشترم نمیدم چون پستی که برای پسرکم گذاشتم از شادی در میاد شاید دوباره برگشتم ولی فعلا ....؟؟؟دلم برای همتون تنگ میشه برام دعا کنید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:59  توسط مامی خرگوشه  | 

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385
سلام

امروز میخوام یه بار دیگه خودم رو برای خودم معرفی کنم و کسانی که دیونه وار دوسشون دارم و برام مهمن اینطوری خودم راحت تر با خیلی چیزا کنار میام

من مامی خرگوشه ۲۰ سالمه دانشجوی سال اخر رشته مدیرت بازرگانی ام از خصوصیات مهم اخلاقیم شیطون بازیگوش لوس سر به هوا احساساتی و یک دنده تا وقتی خوبم خوبم اما امان از روز که روی سگم بزنه بالا بی نهایت به همه افرادی که باهاشون ارتباط دارم وابسته ام و خیلی هم دوسشون دارم یعنی دقیقا نفسم براشون میره این افراد اینها هستن

میمی خرگوشه:تنها دلیل زندگی من  که نمیتونم روش شماره بزارم

۱:پاپی خرگوشه ۲۷ سالشه و دقیقا خصوصیات اخلاقی گربه ها رو داره لوس ننر ملوس مهربون اما بسیار بی معرفت

۲:مامی:مهربونترین مامان دنیاست اما خیلی گیره که البته گیراشم از روی دوست داشتن زیاده اهل تجملات و تشریفات

۳:بابا:عاشقترین بابایی که خدا خلق کرده وقتی حرف میزنه یا نگاه میکنه عشق تو چشماش موج میزنه با همه اینها حرف همیشه حرف مامیه

۴:مهرافرین جون:یه زن دایی خوب دوست داشتنی صبور مقاوم بهترین راهنما بهترین معلم بهترین دوست و همه بهترینها همشه فقط مال اونه

۵:مجید پسر دایی پاپی خرگوشه است ۲۴ سالشه و یک هندی تمام عیاره عاشق پیشه مهربون حساس با مرام و معرفت و بهترین دایی دنیا برای میمی خرگوشه اما یک کوچولو بچه ننه

۶:علی جون پسر دایی جان خودمه و از اونجایی که خیلی خانواده داییمو دوست دارم این مشمول حال ایشونم میشه از خصوصیات مهم اخلاقیشونم بسیار مهربون صاحب نظر با کاملات و فهمیده و البته بدجنس  بد اخلاق در بعضی موارد

۷:ساره یک دوست خوب واقعی دیدین؟مهربون راستگو از خود گذشته فداکار دلسوز شریک همدم مونس خلاصه هر چی بگم کم گفتم دلم براش خیلی  تنگ شده

۸:محمد داداش مجید ۲۲ساله مو فرفری بامزه مهربون و البته جالب....از تبهراتشم تو کارای کامپیوتری و گرافیکیه

اینها افرادی هستن که من همه روزم رو باهاشون میگذرونم و هر روز و هر روز بهشون فکر میکنم برام مهمن و اگه یه روزی حتی یه نفرشون نباشه دیونه میشم  ادمایی که من از اعماق وجودم دوسشون دارم و براشون نگرانم و ساعتها بهشون فکر میکنم و همه تلاشمو میکنم تا بتونم بهشون کمکم کنم این هشت نفر همه وجود منو تشکیل میدن همه ارزوهام رو همه خاطره های قشنگمو 

خودم خوبم شاد شاد از دیروز یه انرژی فوق العاده ای دارم و انقدر شارژم که میتونم ده تا کوه رو بکنم همه چیز خوب و عالی داره پیش میره

روز معلم خدمت مامی و مهرافرین جون مبارک

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:50  توسط مامی خرگوشه  | 

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
سلام

اومدم بگم نگرانم نشین واسه نیومدنم دلایل خاص خودمو دارم

و دیگه اینکه الانم گلو درد شدید با تب بالا دارم

دیروز پاپی خرگوشه رفته بود تهران و من و میمی خرگوشه رفته بودیم مغازه غروبم که دوباره خواستم برم دیدم تب دارم اما مجبور بودم برم . فکر کنم همین حالمو بد تر کرد

میخواستم اینجا اهنگ نفرین رو بزارم اما پیداش نکردم چون مخصوص یه نفره ولی شعرشو مینویسم:

خیال کردم یه عمر با من میمونه

گمون کردم واسم یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشقه دیگه است

تا تحقیر بشم و دل بسوزونم

نگفت به فکر فرصتی دوباره است

برای دل برددین فکر چاره است

نگفت به فکر تحقییر نگامو

شکستن غروری پاره پاره است

حالا به مرگ من راضی نمیشه

میخواد جون بکنم واسش همیشه

به اون ظالم بگین نفرین این دل

تا زنده ام به راه زندگیشه

درسته کولی و بی کس و کارم

ولی واسه خودم خدایی دارم

برای دیدن روز عذابت

دارم ثانیه ها رو میشمارم

به جاش این اهنگو گوش بدین «» من پنج نا اهنگ اول این البومو خیلی دوست دارم مخصوصا اینم بمونه ...حتما گوش کنین .

ّببخشید حالم خوب نیست نمیتونم ادامه بدم اها راستی ماجرای دل دردام این که اخرش معلوم نشد این دردا واسه چین؟؟دکتر از تشخیص این درد باز ماند؟؟؟

پ.ن۱.مهم:به دوست جون گلم و همه دوستان خوبم من هیچوقت هیچکسو نفرین نکردم و نمیکنم حتی اگه بدترین کارو هم با من کرده باشه این شعر نفرینم برای این تقدیم کردم که قسمتهای بالای شعر برام جالب بود نه قسمت نفرین دارش ....مرسی

 پ.ن ۲ :مهمتر :بازم به دوست جون عزیز درسته گفتم مخصوص یه نفره ولی بازم منظورم همون قسمتهایی بالایی بود نه قسمت نفرین دارش . من نه فکر میکنم شما...هستین نه اصلا حال و حوصله شوخی دارم الانم اون روی سگم زده بالا پاچه میگیرم

پ.ن۳:خیلی خیلی مهم:به (من) میشه حرف دهنتو بفهمی؟منظورت از اون کامنت مسخره چی بود؟چی میخوای از جونم؟چقدر بدم؟حساب ما چقدر شد؟

پ.ن۴:دوباره کامنت دونی وبلاگم رو شرطی میکنم از وضعیت موجود خوشم نمیاد

....

میشه یکی به من بگه من چه جوری برخورد کردم که ملت انقدر روشون زیاد شده هر چی دلشون میخواد بهم میگن؟جناب  *مهربان *چرا شما فکر کردی که من...؟؟دیگه دارین کفرمو بالا میارین اگه جرات دارین ادرس وبلاگتونو بزارین خودم بهتون نشون میدم یه من ماست چند کیلو کره دارم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:37  توسط مامی خرگوشه  | 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385
سلام

حالم خوب نیست فقط همینو بگم که امروز نتونستم عکس بگیرم یعنی رفتم برای عکس اما حالم انقدر بد شد که دکتره نتونست کارشو انجام بده

یه سری به این سایت بزنین شاید خوشتون بیاد

من این اهنگ شادمهر رو خیلی دوست دارم وکلی باهاش حال میکنم شما هم گوش بدین شاید خوشتون اومد

ماندگار

خانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم،منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من،سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی،عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت
تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت

ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
----
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
نبود تو نبود من...

خانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم،منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من،سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی،عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت
تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت

ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
----
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
نبود تو نبود من......

من میگم وقتی به کسی محبت میکنی ادما براساس برخورد و نوع نگرششون به چهار دسته تقسیم میشن

۱:دسته اول که تعدادشونم خیلی زیاده محبتتو میزارن به حساب وظیفه ات و فکر میکنن تو احمقی که دوسشون داری

۲:دسته دوم اونیایی ان که اصلا بروی خودشون نمیارن یعنی خودشونو میزنن به نفهمی  یعنی من نمیفهمم تو چی میگی؟عشق کیلو چنده ؟یا وقتی یه قدم بهشون نزدیک میشی خودشونو صد قدم عقب تر میکشن حالا تو خودتو براشون بکش

۳:دسته سوم اونایی ان که روز به روز پرروتر میشن و میخوان از احساست نسبت به خودشون سو استفاده کنن.....

۴:دسته چارمم که متاسفانه خیلی کم هستند اونایی ان که قدر محبتو میدونن و در برابر دوستی تو یه تکونی به خودشون میدن و از ته قلب براتون مایه میزارن

حالا شما جزو کدوم دسته این؟وقتی کسی خیلی دوستون داره چیکار میکنین؟جواب محبت بقیه رو چی جوری میدین؟لطفا راستشو بگین مخصوصا اونایی که جزو دسته اولا هستن.و بگن چرا اینجوری برخورد میکنن؟

نمیدونم چرا این روزا اینجوری شدم؟به طور کامل اعتماد به نفسمو از دست دادم نمیتونم هیچ کاری رو درست انجام بدم دیروز تو دانشگاه سمینار داشتم اما خیلی افتضاح دادم استادم که تا حالا باهاش ۲۴ واحد رو پاس کردم و یه مقاله هم دارم باهاش مینویسم تعجب کردو گفت چه مشکلی پیش اومده که اینجوری شدی؟منم الکی گفتم حالم خوب نیست استاد .تو هر جمعی هم که میرم احساس میکنم من از همه کمترم و سریع خودمو کنار میکشم یا از جمع فرار میکنم نمیدونم چه مرگم شده ولی این احساس داره دیونم میکنه .البته خودم خوب میدونم چرا اینجوری شدم ازبس یکی قهوه ایم کرده کم اوردم .میدونم نباید اینجوری باشم ولی نمیدونم چرا انقدر برام مهمه . خدایا کمکم کن خودت میدونی تو چه وضعیم حتی سر لباس پوشیدنمم هممشکل دارم صد دست لباس عوض میکنم اخرشم هیچی صد بار ارایش میکنم دوباره پاک میکنم اصلا نمیتونم به خودم مطمئن باشم من که اینجوری نبودم چرا اخه؟؟؟

ببخشید این پستم خیلی قاطی پاتیه بزارین به حساب اینکه اصلا حالم خوب نیست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:26  توسط مامی خرگوشه  | 

شنبه دوم اردیبهشت 1385
سلام

خوبم خیلی خوب البته هنوزم دل درد دارم اما خودم خوبم

هوای خونه هم تقربا افتابیه بالاخره پنجشنبه دلم طاقت نیاور و رفتم باهاش حرف زدم و ازش پرسیدم چشه وقتی دلیل رفتارشو بهم گفت انقدر عصبانی شدم که گفتم همون قهر باشی بهتره اگه واسه این موضوع رفتارت تغییر کرده اصلا برام مهم نیست بشین بزار باد بیاد و پاشدم رفتم خوابیدم اونم وقتی دید من هیج جوره کوتاه نمیام خسته شد و افتابش سر زد البته من که میدونم این افتاب چندروز بیشتر مهمان ما نخواهد بود و برای خر کردن من داره استفاده میشه و دو روز دیگه که دوباره ماجرا رو بهم بگه منم در عین خونسردی بهش جواب منفی میدم و دوباره دام دام ....اما از همین فرصتم میتونم استفاده کنم و شاد باشم

ماجرای خر ه که یادتونه؟همون که دم امتحانا میپرید تو بغلم الانم اومده بهش میگم الان که وقت درس خوندن نیست میگه میدونم بابا اومدم تو رو از تنهایی در بیارم بازم خدا پدر این خره رو بیامرزه که به فکرتنهایی من بوده

دیگه اینکه.......... هیچی بابا این فسقلی نمیزاره که   یک کلمه من تایپ میکنم چهار خط ایشون منم هی باید برگردم خراب کاریهاشو پاک کنم

همین دیگه ....تا دوشنبه که برم برای عکس بعدی و مراحل بدی

خدایا شادی سهم همه قلبهای عاشق و مهربونه کمکم کن تا عاشق باشم

 اها راستی یه چیز مهم من قبلانام گفتم من اینجا فقط حرفهای دلمو مینویسم و همه چیزو همونطور که هست ....دنبال هیچی هم نمیگردم خوب ماجرای دل دردامم که قبلا گفتم چیه ولی مطمئنا چیز الکی نیست چون هیچ دردی بدون علت نیست پس لطفا فکر نکید شلوغش کردم من عین اونچیزی که اتفاق میفته مینویسم بازم میگم من دنبال هیچی نیستم

اینم عکسای میمی خرگوشه:

 

 

 

 پ.ن۱:ببخشید مجبور شدم به دلیل مسائل امنیتی کامنت دونیم رو شرطی کنم لطفا موقع کامنت گذاشتن یه کمی رعایت کنید

پ.ن۲:هیوا جان مجبور شدم کامنت شما رو هم حذف کنم ادم هر چی هر جا میخونه که نباید یه راست بره تو وبلاگ یارو بنویسه که؟؟؟او یه کامنته نمیه خصوصی بود در ضمن من منظور شما رو از اون کامنت نفهمیدم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:43  توسط مامی خرگوشه  |