تبليغاتX
مثل هیچکس
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385
دلم شکسته و قلبم سخت ویران است

شکنجه گاه من اینجا میان دیوان است

میان اتش کینه میان قهر و غضب

میان به رخ کشیدن دین و ایمان است

دلم گرفته و ارکیده ام چه حیران است

و دشت عاطفه امروز کویر و طوفان است

رسم ایینه شکستن غرور و بدبینی است

چه ساده است دلم که هنوز سر پیمان است

قرار ما رز سیاه و تگرگ و خاک نبود

چه شد که کاخ خاطره ات اینچنین پریشان است؟

پری قشنگ دریایی به من میگفت:

دلت به سان کبوتر ز غم گریزان است

لیک شاهزاده کوچک شهر خوشبختی

سالهاست که رفته و یادش به نسیان است

کاش میشد بفهمم از چه گناه

شادی ام رفته سر به گریبان است

و جنگل ترد ارزوهایم

از چه خاموش و سرد و بی جان است.

هنجارسازهای بی هنجار

چاقو دسته خودش را نمیبرداما چرا نمیبرد؟یعنی نباید ببرد؟نمیتواند ببرد؟به نظر من نکته اصلی همین است یعنی چاقو نمیتواند دسته خودش را ببرد نه این که نخواهد

بنابراین نمیتوان این ضرب المثل را به حساب نان قرض دادن گذاشت و هر جا که کسی هوای کس دیگری را داشت یا سعی کرد عیب و ایرادهای کار ادمی را که به شکلی به او وابسته است بپوشاند پای این  ضرب المثل را وسط کشید

به گمان من علت اینکه چاقو دسته خودش را نمیبرد این است که تیغه چاقو جوری به دسته اش وصل شده است که تیزی اش هیچ جور به طرف دسته برنمیگرددو اگر چاقویی بسازند که این ایراد را نداشته باشد ان وقت چاقو دسته خودش را هم خواهد برید و اگر بپذیریم که خاصیت چاقو و اصلا علت وجودی ان *بریدن*است چاقویی که به هر دلیل نتواند دسته خودش را ببرد عیب دارد و ناقص است و یک چاقو وقتی چاقویی واقعی و کامل است که بتواند همه چیز را ببرد حتی دسته خودش را

حالا حکایت دسته و چاقو بر میگردد به حکایت دیگری.

ما ادمها عادت کرده ایم که همیشه از خودمان تعریف کنیم جرات این را نداریم که عیبها و ایرادهایمان را حتی به خودمان بازگو کنیم و این قضیه هم برمیگردد به این اصل مهمتر که ما اصولا از تعریف و تمجید درباره خودمان خوشمان میاید و بدتر از ان اینکه ما اصولا یاد نگرفته ایم انتقادپذیر باشیم چون ظاهرا گوشهایمان طوری طراحی شده است که فقط تمایل به شنیدن تعریف و تمجید دارد و فرق نمیکند که روزنامه نگار باشیم یا سیاستمدار کارمند دولت باشیم یا کارگر ساده راننده تاکسی باشیم یا مسافر اما در عین حال همیشه برای انتقاد از دیگران اماده ایم و البته به این نکته ظریف هم توجهی نداریم که گوشهای دیگران هم درست مثل گوشهای ما طراحی شده و تمایلی به شنیدن انتقاد ندارد

برای همین من پذیرفته ام که به اشکارا از ضعفها و عیبهای اطرافیانم حرف نزنم چرا که پذیرفته ام چاقو دسته خودش را نمیبرد و نه این که نخواهدبلکه نمیتواندو صلاح هم نیست که بتواند و اصلا تیغه چاقو طوری طراحی شده که دسته اش را نبرد حتی اگر لازم باشدبریدن این دسته و انوقت باید به جای چاقوی مالوف و خودی اره بیاورند از جای دیگر.

اما اگر چاقویی بود یا باشد که جرات و توان و تیزی بریدن دسته خودش را داشت بسا که چنین چاقویی خوش تراشتر زیباتر و ارزشمندتر حتی از گرانبهاترین چاقوهای جهان میشد و چنین چاقویی لابد دسته اش را میبرید به ظرافت و چنان تراش میداد به زیبایی و چنان میاراست به زیور که بی بدیل ترین باشد و چرا نباید چنین باشد و چنین باشیم و چرا چاقوها همیشه دسته چاقوهای دیگر را میبرند اگر ببرند و همیشه هم از سر غیظ. و چرا دست کم به سعه صدر چنین ازمونی را تحمل نکنیم که یک بار هم چاقویی برای بریدن دسته خودش کمر خم کند و اما......

خوب اگه از این حرفام سر در اوردین که خوش به حالتون و در موردش خوب فکر کنین اگرم سردر نیاوردین که بی خیال شین و خیلی به خودتون فشار نیارین

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:27  توسط مامی خرگوشه  |