تبليغاتX
مثل هیچکس
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
سلام

این روزا تقریبا بیشتر روزو فکر میکنم

به خودم به فردا به ارزوهای چال شدم

 به چیزایی که فکر میکردم هست اما نبود مثل عشق که فقط در حد یه دروغ شاخ دار مطرحه

مثل زندگی زناشویی که عین صدای دهل شنیدنش فقط از دور خوشه و وقتی بهش نزدیک میشی گوشتو کر میکنه

واسه چی ازدواج میکنیم؟ که یکیو داشته باشی که هر روز باهاش جنگ اعصاب داشته باشیم؟ که یکی باشه که دق و دلیهای روزمرموتو رو سرش خالی کنیم؟ که یه بچه بیاد وسط و بشه یه بهانه واسه  ادامه دادن به اصطلاح زندگیمون؟

این وسط چی شبیه زندگیه؟ دعواها؟ دروغا؟ خیانتا؟

یعنی همه زندگی همینه؟

وقتی دلت با من نیست وقتی دلم مال تو نیست وقتی حرف همو نمیفهمیم وقتی هر کدومومموت دلمون به یه چیز دیگه غیر از همدیگه خوشه معنی این با هم بودن چیه؟

وقتی محرم دلم نیستی چه فایده که محرم تنم باشی؟

یکی به من یگه معنی محرم چیه؟

وقتی فکر میکنم و جواب سوالامو پیدا نمیکنم کلافه میشم!

گذشت ! زمان پدر مادرامون گذشت!

وای به حال بچه هامون!!!

وای به حال خودمون!!! 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:49  توسط مامی خرگوشه  | 

پنجشنبه نهم اسفند 1386
سلام

خیلی وقته ننوشتم خیلی وقته

دلم واسه خودم دنیام و اینجا تنگ شده

چقدر حرف کف دلم به گل نشسته

چقدر بغض بیخ گلومه

از امروز دوباره مینویسم  دوباره مینویسم

 دفتر زندگیم به ورقهای اخرش رسیده تا چند ماه دیگه همه چی تموم میشه

لحظه هام پر شده از نگرانی و دلتنگی شوک فردایی نا معلوم!!!

ديگر چه فايده

چيزي به ياد نمي آورم
نه از دندان هاي شيري خاك شده
پاي درخت سيب و
نه از مشق هاي دو خط در ميان عيد و
نه از شكاف هاي جمجمه ام
صفحه ي سيزده از فصل چهارم تقويم كدام سال سياه بود ؟
نمي دانم
فقط بعد ها شنيده ام
كه يك نفر آمده با دست هاي پر از گچ
و روي تخته سياه خيابان
كروكي اقبال مرا كشيده و رفته است
و بعد ها از عابرين سوال كرده
من آن روز
با شاخه گلي شكسته ، گوشه ي لبهام
سراغ تو را با لهجه ي كدام پرنده گرفتم
ديگر چه فايده
كه خيره بمانم به سپيدي اين سقف ؟
من كه چيزي به ياد ندارم
جز اينكه به احتمال قوي
ديري است با له شدن الفت گرفته ام
و ديگر كسي صداي كشيده اي كه حتي شبيه نام تو باشد
از ميان لب هاي من نشنيده ست

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:34  توسط مامی خرگوشه  |