تبليغاتX
مثل هیچکس
یکشنبه یازدهم فروردین 1387

 

خوابهایی که ندیدم به حقیقت پیوست
چشممان بود به ایینه و ایینه شکست

 گفته بودند بزرگان که حقیقت تلخ است
ادم از تلخی این تجربه ها میفهمد که به زیبایی ایینه نباید دل بست
کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست
قسمتم در بدری بود همین است که است
در دلم هرچه در و پنجره دیدم بستم

راه را بر همه چیز وهمه کس باید بست
چمدان بسته ام و عازم خلوت شده ام

غزل و خلوت و سیگار
و خدایی هم هست...

گاهی وقتا فقط تو یه لحظه اتفاق میفته و تو باید همون لحظه تصمیم بگیری اره یا نه؟فرصت یه ثانیه فکر کردنم نداری فقط بگو اره یا نه؟

بالاخره این درس ما داره تموم میشه و این ترم واقعا ترم اخرمه!

خدایا چی میشد تو این سال نویی یه حالی به همه میدادی و یه ارزوی کالشونو براورده میکردی؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:12  توسط مامی خرگوشه  |