خوابهایی که ندیدم به حقیقت پیوست
چشممان بود به ایینه و ایینه شکست
گفته بودند بزرگان که حقیقت تلخ است
ادم از تلخی این تجربه ها میفهمد که به زیبایی ایینه نباید دل بست
کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست
قسمتم در بدری بود همین است که است
در دلم هرچه در و پنجره دیدم بستم
راه را بر همه چیز وهمه کس باید بست
چمدان بسته ام و عازم خلوت شده ام
غزل و خلوت و سیگار
و خدایی هم هست...
گاهی وقتا فقط تو یه لحظه اتفاق میفته و تو باید همون لحظه تصمیم بگیری اره یا نه؟فرصت یه ثانیه فکر کردنم نداری فقط بگو اره یا نه؟
بالاخره این درس ما داره تموم میشه و این ترم واقعا ترم اخرمه!
خدایا چی میشد تو این سال نویی یه حالی به همه میدادی و یه ارزوی کالشونو براورده میکردی؟
